کارگر یک کالای معمولی نیست. کارگر یک کالای استثنایی است، او یک دستگاه چاپ پول است. سرمایهدار این مسئله را به خوبی میداند و به گفتهی مارکس دقیقن به این دلیل است که او را انتخاب میکند. [1] کارگر کالایی است که میتواند ارزش مصرفیای بیشتر از ارزش خودش را تولید کند، در واقع مصرف شدن ِ او فرایندی ارزش آفرین است. از این منظر، ماشین چاپ پول، شبیهترین کالا به کارگر است. بنابراین بد نیست چنین دستگاهی را بررسی کنیم.
اول باید ببینیم چگونه میشود قیمت دستگاه چاپ پول را محاسبه کرد؟ اگر بخواهیم قیمت چنین دستگاهی را مانند هر کالای دیگری محاسبه کنیم، باید میزان کار شیئیت یافته در آن را بدست بیاوریم. یعنی قیمت تمام کاری که در این ماشین به کار رفته است. یعنی مجموع مواد اولیهی سازندهی ماشین و مقدار کار نیروی متخصصی که قطعات آن را درست کرده و آنها را سرهم سوار کرده است.
فرض بگیرید کل کار شیئیت یافته در این ماشین، برابر با 10 میلیون تومان باشد. اگر بخواهیم با آن مثل هر کالای دیگری رفتار کنیم باید قیمت آن را 10 میلیون تومان اعلام کنیم. اما هر کس ماشین چاپ پولاش را با چنین قیمتی بفروشد یک احمق تمام عیار است. و خریدار، بیشترین سود را از این معامله میبرد.
فرض بگیرید در کاتالوک این ماشین 10 میلیون تومانی نوشته باشد کارکرد مفید این دستگاه برابر است با چاپ یک میلیون اسکناس. یعنی پس از چاپ یک میلیون اسکناس، این دستگاه اوراق میشود و دیگر قابل استفاده نیست. اگر برای چاپ هر اسکناس 990 تومان کار و مادهی اولیه، اعم از کاغذ و رنگ و برق (برای به کار انداختن دستگاه) استفاده شود، ارزش شیئیت یافته در هر اسکناس با احتساب 10 تومان (10 میلیون تومان تقسیم بر یک میلیون) که حاصل فرسایش ماشین (برای چاپ هر اسکناس) است؛ میشود 1000 تومان. [2] اگر خریدار این ماشین سرمایهدار زیرکی باشد، قطعن اسکناس 5000 تومانی (بزرگترین اسکناس ممکن را) چاپ خواهد کرد، بنابراین او در هر اسکناس 4000 تومان سود خواهد برد.
اما نکته اینجاست که هیچ کس ماشین چاپ پولاش را با بهای کمینهی آن، یعنی قیمت مقدار کار شیئیت یافته در آن نمیفروشد، مگر مجبور باشد، یا به کل دیوانه باشد.
حالا فرض بگیرید فروشندهی این ماشین سرمایهدار زیرکی باشد، در این صورت او ماشین خود را به بهای بیشینهاش خواهد فروخت. یعنی به بهای بیشترین اسکناسهایی که این ماشین میتواند چاپ کند، یعنی، (در مثال ما) با قیمت یک میلیون ضرب در 4000 تومان، به عبارتی با قیمت 4,000,000,000 تومان. اگر سرمایهدار بخواهد ماشین چاپ پولاش را با چنین قیمتی بفروشد هیچ کس به او خرده نخواهد گرفت، چرا که دستگاه او بالقوه چنین ارزشی را دارد، گرچه برای بالفعل در آوردن چنین ارزشی به 1,000,000,000 تومان (1000 ضرب در یک میلیون) سرمایه نیاز باشد.[3] اما از طرف دیگر هیچ سرمایهدار زیرکی، دستگاه سرمایهدار ما را با این قیمت نخواهد خرید، چرا که حتا اگر ماشین به وعدهی نوشته شده در کاتالوگاش عمل کند و بتواند یک میلیون اسکناس برای او چاپ کند، او یک ریال هم نتوانسته به جیب بزند، بلکه آنچه پرداخت کرده به سوی او بازگشته است.
وضعیت کارگر در نظام سرمایهداری که بر مبنای سود یا ارزش اضافی است کاملن شبیه همین دستگاه چاپ پول است. کارگر به قیمت کمینهاش خریداری میشود، یعنی هزینهای که برای بازتولید او به کار میرود، هزینهای که او را سر پا نگاه میدارد تا بتواند تا پایان زمانی که در کاتالوگاش نوشته شده، کار کند. این قیمت کمینه برابر است با ارزش تعداد ساعاتی که کارگر مجبور است برای رفع نیازهایاش کار کند. به عبارتی قیمت کمینهی او برابر است با ارزش کار لازم او. اما در واقع کار کارگر در محصولی که تولید کرده است، با ارزش بیشینهاش (توسط سرمایهدار) به فروش میرسد. یعنی ارزشی معادل کل کار روزانهی کارگر که عبارت است از کار لازم به اضافهی کار اضافی.
این وضعیت دقیقن مانند این است که سرمایهدار، ماشین چاپ پول کارگران را با قیمت کمینهاش میخرد و بزرگترین اسکناسها را با آن چاپ میکند، یعنی آن را با قیمت بیشینهاش میفروشد. گرچه ماشین چاپ پول، نمیتواند مثال کامل و بینقصی باشد، اما به خوبی میتواند زیرکی و سفسطهی نظام سرمایهداری[4] را در برخورد با کالایی همچون کارگر نشان دهد. برای رسوایی سرمایهدار باید از او بپرسیم اگر ماشین چاپ پول داشته باشد، حاضر است آن را به بهای کمینهاش، یعنی به قیمت مقدار کار شیئیت یافته در آن، به ما بفروشد؟!
--------------------------------------------------------------------------------------
پانوشت:
[1]: صاحب پول ... باید چنان خوش اقبال باشد که در قلمرو گردش ... کالایی را بیابد که ارزش مصرفی آن از ویژگی منشا ارزش بودن برخوردار، و بنابراین مصرف شدن بالفعل آن همانا شیئیت یافتگی ِ کار و از همین رو آفرینش ارزش باشد. (سرمایه ص 197). صاحب پول برای تبدیل پول به سرمایه باید کارگری آزاد را در بازار بیابد (ص 199).
[2]: برای اینکه میخواهیم دستگاه چاپ پول را با کارگر و نیروی کار او مقایسه کنیم، مجبور شدهایم در محاسبهی کار شیئیت یافته در هر اسکناس، کار یا سرمایهی متغیر را به عنوان سرمایهی ثابت در نظر بگیریم. البته این چشمپوشی کاملن موجه است، زیرا همانگونه که ارزشافزایی کار در یک کالا نتیجهی چیزی ورای سرمایهی ثابت است، یعنی همان کار انسانی یا سرمایهی متغیر؛ ارزشافزایی دستگاه چاپ پول نیز ناشی از عاملی ورای سرمایهی ثابت و سرمایهی متغیر است. و این از ویژگی نمادین پول ناشی شده است. بنابراین با یک کاسه کردن سرمایهی ثابت و متغیر در مورد این دستگاه، عملن برای بحث ما چیزی تغییر نمیکند.
[3]: زمینی 200 متری را در نظر بگیرید، این زمین میتواند به یک آپارتمان 10 طبقه تبدیل شود، اما نمیتوان هنگام فروش چنین زمینی از خریدار بهای یک آپارتمان 10 طبقه را مطالبه کرد، با این ادعا که زمین مذکور، آپارتمان 10 طبقه را بالقوه در خود دارد. زیرا زمین به خودی خود نمیتواند تبدیل به آپارتمان شود. همینطور دستگاه چاپ پول نیز نمیتواند به خودی خود پول چاپ کند، یا کار ِ کارگر به خودی خود نمیتواند تبدیل به کالا یا پول شود (این است سفسطهی سرمایهدار). اما تفاوتی که دستگاه چاپ پول و کارگر با زمین و دیگر کالاها دارند این است که گرچه نمیتوانند به خودی خود پول یا کالا تولید کنند، اما میتوانند به خودی خود ارزشی بیشتر از ارزش کار شیئت یافته در خودشان تولید کنند. بنابراین سرمایهای که توسط این دو به جریان در میآید خود به خود افزایش پیدا میکند. یا بهتر است بگوییم در جریان مصرفشان میتوانند ارزشافزایی کنند. کاری که برای کالاهای دیگر غیر ممکن است.
[4]: برای درک توانایی سرمایهدار در سفسطه به زیرنویس شمارهی «۳» رجوع کنید.
شنبه نهم خرداد 1388 نوشتهي: محمد مهدی نجفی
|